در طلب توجه در طلب توجه - idorise | از نیاز تا معنا
ورود | ثبت نام

در طلب توجه

آدام فیلیپس در «در طلب توجه» از یکی از بنیادی‌ترین نیازهای انسانی می‌گوید: میل به دیده شدن.

او معتقد است هر انسانی، پیش از آنکه خواهان عشق یا قدرت باشد، تشنه‌ی توجه است.

اما این تشنگی، در طول زندگی، چنان با شرم و دفاع پوشانده می‌شود که به یکی از پنهان‌ترین اشکال میل بدل می‌گردد.

کتاب می‌پرسد: چرا ما تا این اندازه می‌خواهیم دیده شویم؟ و چرا از همان اندازه، از دیده شدن می‌ترسیم؟

دیده شدن، نخستین تجربه‌ عشق

فیلیپس می‌گوید نخستین لذت زندگی، نه شیر مادر، بلکه نگاه مادر است.

کودک در آغوش، پیش از هر کلامی، از نگاه مادر می‌فهمد که هست.

از همان‌جا، مفهوم وجود با توجه دیگری گره می‌خورد.

او می‌نویسد:

«ما در آینه‌ی نگاه دیگری به دنیا می‌آییم.»

اگر مادر نبیند، یا نخواهد ببیند، کودک وجودش را در هاله‌ای از تردید تجربه می‌کند ؛ حس می‌کند هست، اما نه به اندازه‌ای که دیده شود.

از این‌جاست که میل به توجه، ریشه‌ی اضطرابِ انسان می‌شود:

میل به تأییدِ وجود.

تمدنِ بی‌ توجهی

فیلیپس معتقد است جهان مدرن با بمبارانِ اطلاعات و سرعت، ما را از توانِ دیدن و دیده شدن محروم کرده است.

آدم‌ها دیگر توجه ندارند؛ فقط واکنش نشان می‌دهند.

در این فضا، میلِ توجه به صورت‌های تازه‌تری بروز می‌کند:

نمایش در شبکه‌های اجتماعی، اغراق در رنج یا موفقیت، پرگوییِ درونی.

اما او هشدار می‌دهد: توجه، وقتی تبدیل به مطالبه شود، دیگر توجه نیست؛ نمایش است.

توجه، نه نگاه، بلکه حضور است

در روانکاوی فیلیپس، توجه یعنی «حضورِ بی‌قضاوت».

کسی که به ما توجه می‌کند، الزاماً ما را نمی‌ستاید یا نقد نمی‌کند؛

او فقط هست، و بودنش ما را قابلِ زیستن می‌کند.

او می‌گوید:

«بیشتر مردم می‌خواهند تحسین شوند، چون نمی‌دانند توجهِ واقعی چه مزه‌ای دارد.»

در این نگاه، عشقِ پخته یعنی توانِ توجه کردن بدون میلِ تملک.

کسی که می‌تواند ببیند، بی‌آنکه بخواهد تصاحب کند، به بلوغ روانی رسیده است.

چرا از توجه می‌ ترسیم؟

فیلیپس بخش مهمی از کتاب را به ترس از دیده شدن اختصاص می‌دهد.

او می‌گوید بسیاری از ما از توجه فرار می‌کنیم چون:

اگر دیگری ما را ببیند، مجبور می‌شویم خود را بپذیریم.

دیده شدن یعنی افشا شدنِ میل‌ها، شرم‌ها، و نقص‌ها.

پس پناه می‌بریم به بی‌توجهی متقابل: «تو مرا نبین، من هم تو را نمی‌بینم.»

او این را پیمان نادیده‌گرفتن متقابل می‌نامد ؛ قراردادی نانوشته که روابط مدرن را حفظ می‌کند.

روانکاوی به مثابه‌ تمرینِ توجه

از دید فیلیپس، روانکاوی یعنی بازآموختنِ هنر توجه کردن.

در اتاق تحلیل، فرد یاد می‌گیرد خودش را بشنود، نه برای تغییر فوری، بلکه برای درک آنچه در او در جریان است.

او می‌گوید:

«روانکاوی درمان نیست، تمرینِ شنیدنِ خود است.»

توجه در این معنا، نه ابزار درمان، بلکه جوهر انسان بودن است.

هرچه انسان بتواند بی‌قضاوت به خود گوش دهد، به همان اندازه، دیگری را نیز بهتر می‌فهمد.

میل به تغییر، صورت پنهانِ میل به دیده شدن

فیلیپس در فصل‌های پایانی کتاب، پیوندی عمیق میان «توجه» و «تغییر» برقرار می‌کند.

او می‌گوید بسیاری از ما می‌خواهیم تغییر کنیم، نه چون از خود بیزاریم، بلکه چون می‌خواهیم دیده شویم.

تغییر می‌کنیم تا توجه بگیریم.

اما در نهایت درمی‌یابیم که توجهِ حقیقی را نمی‌شود خرید یا تحریک کرد؛ فقط می‌شود جلب کرد، با اصالت.

او می‌نویسد:

«آدمی تغییر می‌کند، وقتی بی‌آنکه دیده شود، خودش را ببیند.»

سکوت، شکل نهایی توجه

در پایان، فیلیپس توجه را نه در گفتن، بلکه در سکوت می‌جوید.

می‌گوید سکوتِ واقعی، نه فقدانِ صدا، بلکه حضورِ کاملِ دیگری است.

در لحظه‌ای که کسی تو را نگاه می‌کند و چیزی نمی‌گوید، اما واقعاً می‌بیندت، روانت آرام می‌شود.

آن لحظه، میل به توجه خاموش می‌گردد، چون تحقق یافته است.

«در طلب توجه» کتابی است درباره‌ی تشنگیِ پنهان انسان برای دیده شدن،

اما در عمق خود، دعوتی است به بازآموزیِ توجه کردن؛

به خود، به دیگری، به لحظه.

آدام فیلیپس در این اثر نشان می‌دهد که بلوغ روانی یعنی:

توانِ دیده شدن، بدون نیاز به جلب توجه.

و این همان نقطه‌ای‌ست که انسان، از میل به تأیید عبور کرده و به حضور آگاهانه می‌رسد.

< <