پول نقد، در نگاه نخست، نماد آزادی است؛ لمسپذیر، بینام، بیزمان. اما روگوف نشان میدهد همین آزادیِ ظاهری، بدل به زنجیری پنهان شده که اقتصاد جهانی و حتی نهادهای دموکراتیک را گرفتار کرده است. کتاب «نفرین پول نقد» نه بیانیهای علیه پول، بلکه تلاشی است برای بازاندیشی در رابطهی انسان با ابزارِ مبادلهای است که خود ساخته و اکنون از کنترل او بیرون رفته است.
روگوف با آماری تکاندهنده آغاز میکند: بیش از نیمی از اسکناسهای دلاری جهان در چرخش رسمی نیستند، بلکه در سایهها میگردند؛ در قاچاق، رشوه، فرار مالیاتی و معاملات سیاه. پول نقد درشتارزش (همچون اسکناس صد دلاری یا پانصد یورویی) به زبانی دیگر، زبان پنهانِ اقتصادِ زیرزمینی است. در ظاهر، بخشی از آزادی فردی؛ در واقع، زیرساختی برای اقتصادِ نامرئی که دولتها را تضعیف و نابرابری را تداوم میدهد.
اما نقد اصلی روگوف فراتر از جرم و فساد است. او به معضل بنیادینی اشاره میکند: پول نقد به بانکهای مرکزی اجازه نمیدهد تا نرخ بهره را واقعاً منفی کنند. در رکودهای بزرگ، دولتها میخواهند هزینهی نگهداری پول بالا برود تا سرمایه به گردش بیفتد، اما مردم میتوانند دارایی خود را نقد کنند و از هر سازوکار پولی فرار کنند. اسکناس، به شکلی ظریف، حد پایین سیاست پولی را تعیین میکند و مانعِ درمانِ بحران میشود. از این منظر، حذف تدریجی اسکناسهای درشت، نه فقط اقدامی ضدفساد، که راهی برای بازگرداندن ابزار سیاستگذاری اقتصادی است.
او پیشنهاد میکند دولتها بهتدریج اسکناسهای بزرگ را کنار بگذارند و پرداختهای دیجیتال را جایگزین کنند. برای افراد آسیبپذیر، اسکناسهای خرد باقی بماند تا استقلال روزمرهشان حفظ شود. در این مسیر، مسئلهی حریم خصوصی به مرکز بحث میآید: آیا جامعهای دیجیتال که هر تراکنش آن ثبت میشود، هنوز آزاد است؟ روگوف میگوید آزادیِ مطلق نقدی، به قیمت بیقانونی و بیعدالتی تمام میشود؛ باید میان شفافیت و آزادی مرز تازهای ترسیم کرد.
کتاب، تصویری دوگانه از آینده ترسیم میکند: جهانی که در آن پول دیجیتال میتواند عدالت مالی و کارآمدی سیاست پولی را ممکن سازد، و جهانی که در آن نظارت دیجیتال جایگزین آزادیِ انسان میشود. روگوف بهوضوح در سوی نخست میایستد، اما میپذیرد که بدون تضمین حقوق دیجیتال، «نفرینِ تازهای» ممکن است جایگزین نفرین نقد شود.
در لایهای عمیقتر، «نفرین پول نقد» کتابی دربارهی قدرت است؛ دربارهی اینکه چهکسی حق دارد پنهان بماند، و چهکسی دیده شود. پول نقد به انسان اجازه میدهد خود را از چشم قدرت پنهان کند، اما همان ابزار، قدرت را از کنترل او بیرون میبرد. حذف آن، بهظاهر بازگرداندنِ کنترل به دولت است؛ اما اگر دولت، نهاد یا شرکتها به نیابت از ما تصمیم بگیرند که چه چیزی مشروع است و چه چیزی نه، مسئلهی قدرت همچنان باقی میماند.
روگوف در پایان، «اقتصادِ کمنقد» را پیشنهاد میدهد؛ اقتصادی که در آن گردش پول فیزیکی کم، ولی آزادی انتخاب زیاد است؛ جایی که مالیات، فساد و جرم دشوارتر میشود، و همزمان، دولت موظف است حریم خصوصی دیجیتال را مانند یک حق بنیادی پاس بدارد.
در پسِ تحلیلهای آماری، کتاب یک هشدار فلسفی دارد: هر ابزار انسانی، وقتی از نیت اولیهاش جدا شود، بدل به ساختاری علیه انسان میشود. پول نقد، روزی مظهر اعتماد بود؛ امروز، نشانهی بیاعتمادی است. گذار به دنیای بدون نقد، شاید تنها زمانی معنا دارد که انسان نیز از پنهانکاری خود عبور کند؛ نه بهزور نظارت، بلکه از سر بلوغِ جمعی.