روانشناسی توده‌ ها روانشناسی توده‌ ها - idorise | از نیاز تا معنا
ورود | ثبت نام

روانشناسی توده‌ ها

عصر توده ‌ها

گوستاو لوبون در پایان قرن نوزدهم، در روزگاری نوشت که انقلاب‌ها و جنبش‌های مردمی در سراسر اروپا نظم سنتی را فرو ریخته بودند. او با چشمانی نگران، به ظهور «توده‌ها» نگاه می‌کرد ؛ نیرویی که هم می‌توانست تمدن را بسازد و هم نابود کند.

به باور او، قرن بیستم دیگر قرن پادشاهان و فیلسوفان نیست، بلکه قرن توده‌هاست.

لوبون به‌دنبال پاسخ به این پرسش بود که:

چرا انسان‌ها وقتی در جمع قرار می‌گیرند، ناگهان عقل خود را از دست می‌دهند و تبدیل به موجودی پرهیجان، ناپایدار و گاه ویرانگر می‌شوند؟

کتاب «روانشناسی توده‌ها» پاسخ همین پرسش است.

روح جمعی و ماهیت روان توده ‌ها

از دید لوبون، «توده» صرفاً مجموعه‌ای از انسان‌ها نیست؛ توده زمانی شکل می‌گیرد که افراد گوناگون در اثر احساس یا باور مشترک، خودآگاهی فردی‌شان را از دست می‌دهند و روحی تازه در آن‌ها حلول می‌کند؛ روحی که او آن را «روح جمعی» می‌نامد.

این روح جمعی موجودی مستقل است:

     •     می‌اندیشد،

     •     احساس می‌کند،

     •     تصمیم می‌گیرد،

     •     و رفتاری از خود نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از اعضای توده به‌تنهایی هرگز از خود بروز نمی‌دادند.

در این وضعیت، فرد احساس می‌کند ناشناس است، پس وجدان اخلاقی‌اش تضعیف می‌شود.

هیجان به‌سرعت میان افراد سرایت می‌کند و عقل خاموش می‌شود.

توده‌ها به‌جای منطق، با احساس، تصویر و شعار هدایت می‌شوند.

ویژگی‌های اصلی توده‌ها از دید لوبون:

     •     ساده‌نگری و باور به ظواهر؛

     •     ناپایداری هیجانی و دگرگونی سریع احساسات؛

     •     افراط در عشق یا نفرت؛

     •     تلقین‌پذیری بالا؛

     •     نیاز به نماد، اسطوره و رهبر؛

     •     ناتوانی در استدلال و کنترل خود.

لوبون نتیجه می‌گیرد:

«در توده، انسان به گذشته‌ی بدوی خود بازمی‌گردد. او دیگر فرد نیست، بلکه غریزه‌ای جمعی است.»

احساسات، اخلاق و باور در توده‌ ها

لوبون بررسی می‌کند که توده‌ها چگونه احساسات مشترک پیدا می‌کنند و چه نوع اخلاقی در آن‌ها شکل می‌گیرد.

احساسات توده ‌ها

توده‌ها موجوداتی احساسی‌اند، نه منطقی.

آن‌ها زود می‌ترسند، زود امیدوار می‌شوند و زود می‌خندند.

احساسات در توده‌ها نه‌تنها شدیدتر، بلکه ساده‌ترند؛ توده فقط دو رنگ می‌شناسد: سیاه و سفید.

در برابر قهرمان، به پرستش می‌افتد؛ در برابر دشمن، به خشونت.

این شدتِ احساس باعث می‌شود که توده‌ها همیشه افراطی باشند ؛ نه در میانه، بلکه در مرز عشق و نفرت.

اخلاق جمعی

لوبون میان «اخلاق فردی» و «اخلاق جمعی» تمایز می‌گذارد.

در توده، اخلاق فردی از میان می‌رود، اما جای آن را نوعی اخلاق جمعی می‌گیرد که بر پایه‌ی شور، فداکاری و ایمان است.

برای همین، توده ممکن است همزمان بتواند قهرمان بسازد و جنایت کند.

او می‌گوید:

«توده‌ها به همان اندازه که بیرحم‌اند، می‌توانند فداکار باشند.»

این فداکاری نه از اندیشه، بلکه از هیجان سرچشمه می‌گیرد.

ایمان و باور در توده ‌ها

توده‌ها نیازمند باورند.

آن‌ها نمی‌توانند بدون ایمان زندگی کنند؛ خواه ایمان مذهبی باشد، خواه سیاسی.

اما ایمان توده‌ها همیشه ساده و مطلق است.

آن‌ها منطق را برنمی‌تابند؛ تنها چیزی را می‌پذیرند که با قطعیت گفته شود و بارها تکرار گردد.

به همین دلیل، در توده‌ها همیشه شعار جای اندیشه را می‌گیرد.

اندیشه، استدلال و تخیل در توده‌ ها

لوبون در این فصل نشان می‌دهد که چگونه توده‌ها نمی‌اندیشند بلکه خیال‌پردازی می‌کنند.

ناتوانی در استدلال

توده‌ها از تحلیل و نتیجه‌گیری عاجزند. آن‌ها از مقدمات و نتایج نمی‌گذرند، بلکه تنها از یک تصویر به تصویر دیگر می‌پرند.

در برابر جمله‌های طولانی بی‌تاب‌اند، ولی با یک شعار کوتاه برانگیخته می‌شوند.

قدرت تخیل

از آنجا که عقل خاموش است، تخیل در توده بیدار می‌شود.

تصویر، نماد و اسطوره قدرتی جادویی می‌یابند.

توده‌ها از رهبر، قهرمان یا ایده، چهره‌ای اسطوره‌ای می‌سازند و آن را پرستش می‌کنند.

لوبون می‌گوید:

«توده‌ها تنها آنچه را می‌بینند و درک می‌کنند که می‌تواند خیالشان را برانگیزد.»

اثر کلمات و عبارات

در روان جمعی، کلمات بار عاطفی دارند، نه معنای منطقی.

مثلاً واژه‌هایی چون “آزادی”، “عدالت”، یا “میهن” برای توده‌ها نه مفاهیم مشخص، بلکه انگیزه‌های هیجانی‌اند.

کسی که بتواند این کلمات را در زمان درست به کار ببرد، می‌تواند توده را هدایت کند.

باورها و عقاید مذهبی توده‌ ها

لوبون توضیح می‌دهد که توده‌ها همواره ذهنی مذهبی دارند، حتی اگر مذهب رسمی نداشته باشند.

روح مذهبی یعنی تسلیم مطلق به باور، پرستش رهبر، و آمادگی برای فداکاری بی‌قید و شرط.

توده‌ها در هر دوره‌ای، چیزی را برای پرستش می‌یابند:

     •     در گذشته، خدا یا پیامبر؛

     •     در عصر مدرن، ملت، قانون، یا رهبر سیاسی.

او می‌گوید:

«انسان می‌تواند بی‌دین شود، اما نمی‌تواند بی‌ایمان بماند.»

از این رو، هر انقلابی که مذهب را سرنگون کند، ناخواسته مذهبی تازه می‌سازد ؛ با همان ساختار، همان فداکاری و همان فرمانبری کور.

رهبران توده ‌ها و شیوه‌ نفوذ آنان

لوبون نقش رهبر را توضیح می‌دهد؛ کسی که می‌تواند روان جمعی را جهت دهد.

ویژگی‌های رهبر

رهبر واقعی از نظر لوبون لزوماً باهوش یا دانشمند نیست؛ بلکه باید:

     •     باور نیرومند داشته باشد،

     •     با قاطعیت سخن بگوید،

     •     در احساسات جمعی تردید نکند.

رهبر کسی است که ایمانش سرایت می‌کند.

او در توده اقتدار اخلاقی و هیپنوتیزمی دارد، نه منطقی.

ابزار رهبر: تکرار، تأکید، سادگی

رهبر مؤثر باید شعارهایش را کوتاه، ساده و قابل تکرار نگه دارد.

هرچقدر پیچیده‌تر سخن بگوید، تأثیرش کمتر می‌شود.

لوبون می‌گوید:

«توده با تکرار تسخیر می‌شود، نه با استدلال.»

رهبران و اسطوره‌ ها

رهبران بزرگ تاریخ از طریق ساختن اسطوره‌ها قدرت می‌یابند.

آن‌ها از خود یا از آرمانشان تصویری مقدس می‌سازند تا تخیل جمعی را تسخیر کنند.

در چنین حالتی، اطاعت از رهبر به نوعی پرستش تبدیل می‌شود.

انواع و طبقه ‌بندی توده‌ ها

لوبون توده‌ها را به دو دسته‌ی اصلی تقسیم می‌کند:

توده ‌های ناهمگون

شامل افرادی با شغل‌ها، سطح تحصیل و موقعیت‌های متفاوت‌اند؛ مثلاً جمعیتی خیابانی یا انقلابی.

این نوع توده، ناپایدار، هیجانی و گاه خطرناک است.

توده‌ های همگون

شامل گروه‌هایی است که از پیش ساختار و هدف مشترک دارند: مانند ارتش، فرقه‌های مذهبی یا احزاب سیاسی.

در این نوع توده، احساسات ثابت‌تر و رفتار قابل‌پیش‌بینی‌تر است.

لوبون تأکید می‌کند که در هر دو نوع، روح جمعی غالب است، اما شدت هیجان و تخریب در توده‌ی ناهمگون بیشتر است.

عقاید پایدار و ناپایدار

لوبون میان عقاید موقت و عقاید دائمی تفاوت می‌گذارد.

     •     عقاید موقت در اثر رویداد یا بحران شکل می‌گیرند (مثلاً موج انقلابی یا شوق جنگی) و با گذشت زمان فروکش می‌کنند.

     •     عقاید دائمی در اثر تاریخ، سنت و نژاد در ناخودآگاه جمعی ریشه دارند و تغییرشان دشوار است.

به باور او، تغییر واقعی تنها زمانی ممکن است که نسل جدیدی متولد شود که روحش با نسل قبل متفاوت است.

در غیر این صورت، هر انقلاب، دیر یا زود، به شکل دیگری از همان نظم گذشته بازمی‌گردد.

عوامل نفوذ و تغییر عقیده در توده‌ ها

لوبون می‌گوید توده‌ها را می‌توان تغییر داد، اما نه با منطق یا آموزش، بلکه با سه ابزار:

     1.    ادعا و تکرار: هرچه بیشتر چیزی گفته شود، واقعی‌تر به نظر می‌رسد.

     2.    سرایت عاطفی: احساس جمعی قوی‌تر از هر استدلالی است.

     3.    اقتدار: هرچه گوینده از نظر جمع باقدرت‌تر و کاریزماتیک‌تر باشد، سخنش باورپذیرتر است.

این سه ابزار اساس تبلیغات سیاسی، مذهبی و تجاری در قرن بیستم شدند ؛ پیش‌بینی‌ای که نشان از نبوغ روان‌شناختی لوبون دارد.

توده‌ ها در عمل – انقلاب ‌ها و تمدن ‌ها

لوبون نمونه‌هایی تاریخی می‌آورد تا نشان دهد چگونه توده‌ها می‌توانند تمدن را ویران یا بنیان‌گذاری کنند.

او می‌گوید:

     •     توده‌ها ویرانگر خوبی‌اند، سازنده‌ی ضعیفی‌اند.

زیرا تخریب نیازی به عقل ندارد، اما ساختن نیازمند نظم و تفکر است.

     •     با این حال، هیچ تمدنی بدون نیروی توده‌ها زاده نمی‌شود؛

زیرا فقط احساس جمعی می‌تواند مردم را برای ساختن جهان نو متحد کند.

به بیان دیگر، توده‌ها ابزارند؛ خیر یا شرّ بودنشان به نوع رهبری و ارزش‌های حاکم بستگی دارد.

نژاد، سنت و ناخودآگاه جمعی

لوبون در پایان، به ریشه‌ی روانی توده‌ها می‌پردازد.

او باور دارد که هر ملت، روح جمعی خاص خود را دارد که حاصل تاریخ، زبان، مذهب و ساختار ژنتیکی آن است.

به همین دلیل، هیچ مدل سیاسی یا فکری را نمی‌توان عیناً از یک ملت به ملت دیگر منتقل کرد.

این بخش از نظریات لوبون امروز جنبه‌ی بحث‌برانگیز دارد، چون رنگی از نژادگرایی در خود دارد؛ اما از دید روان‌شناختی، یادآور این نکته‌ی مهم است که رفتار جمعی همیشه در بستر فرهنگی شکل می‌گیرد.

در پایان، لوبون کتاب خود را با هشداری تمام می‌کند:

تمدن‌های آینده نه با منطق فیلسوفان، بلکه با احساسات توده‌ها ساخته خواهند شد.

بنابراین، شناخت روان‌شناسی توده‌ها، شرط بقا و عقلانیت در عصر جدید است.

نکات کلیدی نهایی:

     1.    توده‌ها عقل ندارند، احساس دارند.

آن‌ها با تصویر، نماد و هیجان هدایت می‌شوند.

     2.    فرد در توده ناپدید می‌شود.

روح جمعی جایگزین وجدان فردی می‌شود.

     3.    رهبر و تبلیغ، فرمانروایان عصر توده‌ها هستند.

کسی که بتواند خیال جمعی را تسخیر کند، می‌تواند بر جهان حکومت کند.

     4.    اخلاق توده‌ها با اخلاق فردی متفاوت است.

توده ممکن است قهرمان بسازد یا ظالمی را مقدس بداند.

     5.    تمدن‌ها با احساس جمعی آغاز می‌شوند و با تحلیل عقلانی فرو می‌ریزند.

وقتی شور می‌میرد و شک آغاز می‌شود، دوره‌ی زوال نزدیک است.

«تمدن زمانی پایدار است که میان عقل فردی و احساس جمعی تعادلی برقرار باشد.

اما هرگاه توده‌ها بر عقل چیره شوند، تاریخ دوباره از آغاز تکرار می‌شود.»

< <