انسان و سمبل‌ هایش انسان و سمبل‌ هایش - idorise | از نیاز تا معنا
ورود | ثبت نام

انسان و سمبل‌ هایش

این کتاب آخرین اثر کارل گوستاو یونگ است؛ آخرین تلاش او برای توضیح دادن دنیای پیچیده‌ی ناخودآگاه برای عموم مردم.

یونگ در سال‌های پایانی عمرش می‌خواست پلی بسازد میان زبان خشک روان‌تحلیل‌گری و تجربه‌ی زیسته‌ی انسان مدرن ؛ انسانی که علمش رشد کرده، اما معنایش را گم کرده است.

کتاب از یک پرسش آغاز می‌شود:

چرا انسان، در همه‌ی فرهنگ‌ها و دوران‌ها، از سمبل‌ها (نمادها) استفاده کرده است؟

از خدایان و رؤیاها گرفته تا اسطوره‌ها، نقاشی‌ها، و حتی برندها و تبلیغات امروزی.

پاسخ یونگ ساده ولی عمیق است:

زیرا سمبل، زبان ناخودآگاه است.

و اگر انسان این زبان را نفهمد، از خودش بیگانه می‌شود.

رؤیا: دروازه‌ ناخودآگاه

یونگ کتاب را با رؤیا آغاز می‌کند، چون رؤیا ساده‌ترین راه تماس ما با ناخودآگاه است.

او برخلاف فروید که رؤیا را صرفاً «برآورده شدن تمایلات سرکوب‌شده» می‌دانست، معتقد بود رؤیا پیامی است از اعماق روان، از بخشی درون ما که «خود» (Self) نام دارد؛ چیزی فراتر از منِ آگاه (Ego).

رؤیاها زبان خاص خود را دارند؛ زبانی از تصاویر، نمادها، حیوانات، مکان‌ها، مرگ و تولدها.

وقتی در خواب می‌بینیم از پله پایین می‌رویم، ممکن است ناخودآگاه در حال فرستادن پیامی درباره‌ی فرورفتن در لایه‌های درونی خود باشد.

وقتی پرواز می‌کنیم، ممکن است روح‌مان در حال رهایی از قید عقل باشد.

اما یونگ هشدار می‌دهد:

نباید رؤیا را «تعبیر عامیانه» کرد، بلکه باید معنای آن را در زندگی همان فرد جست.

زیرا سمبل‌ها زنده‌اند، و برای هر فرد، تفسیرشان شخصی است.

رؤیا از نظر یونگ نوعی خودتنظیمی روانی است؛

یعنی ناخودآگاه در خواب می‌کوشد تعادل روان را حفظ کند و پیامی جبرانی به آگاهی بفرستد.

مثلاً اگر در بیداری بیش از حد عقل‌گراییم، در خواب ممکن است تصاویر احساسی یا معنوی ببینیم تا روان دوباره متعادل شود.

ناخودآگاه شخصی و جمعی

در ادامه، یونگ مرز میان دو نوع ناخودآگاه را شرح می‌دهد:

     •     ناخودآگاه شخصی: شامل خاطرات، تجربیات فراموش‌شده و احساسات سرکوب‌شده‌ی هر فرد است.

     •     ناخودآگاه جمعی: لایه‌ای عمیق‌تر از روان است که در آن، تصاویر و الگوهای کهنی (Archetypes) وجود دارند؛ تصاویری جهانی که در تمام فرهنگ‌ها تکرار می‌شوند؛ مانند مادر، قهرمان، سایه، خردمند پیر، و کودک جاودان.

به باور یونگ، این آرکی‌تایپ‌ها میراث روانی نوع بشرند، درست مثل ژن‌های زیستی، اما در سطح روحی.

وقتی در خواب یا در هنر یا در اسطوره با زنی قدرتمند، مادری مهربان، یا خدایی قهار روبه‌رو می‌شویم، درواقع بخشی از ناخودآگاه جمعی در ما فعال شده است.

یعنی روان بشر، حتی بی‌آنکه بداند، در زبان مشترکی با تمام تاریخ سخن می‌گوید.

سمبل چیست و چرا لازم است؟

یونگ می‌گوید سمبل، پلی است میان ناخودآگاه و آگاهی.

وقتی نمی‌توانیم تجربه‌ای را با عقل بفهمیم، روان به زبان سمبل سخن می‌گوید تا آن را منتقل کند.

مثلاً «صلیب»، «مار»، یا «خورشید» سمبل‌هایی هستند که در فرهنگ‌های گوناگون معناهای مشابهی دارند ؛ چون از لایه‌ی جمعی روان برمی‌خیزند.

او تفاوت می‌گذارد میان «علامت» و «سمبل»:

علامت (Sign) اشاره‌ای مستقیم و منطقی است، اما سمبل، اشاره‌ای زنده و چندلایه به چیزی فراتر از فهم آگاهانه.

به همین دلیل، سمبل را نمی‌توان کاملاً تفسیر کرد؛ باید با آن زندگی کرد، چون بخشی از فرایند رشد روانی است.

یونگ معتقد است تمدن مدرن، چون سمبل‌ها را فراموش کرده، بیمار شده است.

وقتی انسان دیگر نمی‌داند رؤیایش چه می‌گوید، یا نمادهای درونش را سرکوب می‌کند، «روان از معنا تهی می‌شود».

در چنین شرایطی، سمبل‌های جعلی (مانند پول، شهرت، مصرف‌گرایی) جای سمبل‌های اصیل (خرد، عشق، خدا، خودشناسی) را می‌گیرند.

سایه (Shadow): چهرهی تاریک ما

یکی از مفاهیم بنیادین یونگ در این کتاب، «سایه» است.

سایه بخش‌هایی از شخصیت ماست که نمی‌خواهیم ببینیم؛ خصومت، حسادت، میل به قدرت، و حتی استعدادهایی که سرکوب کرده‌ایم.

یونگ می‌گوید: «هرچه بیشتر نور بر چهره‌ی خویش می‌تابانی، سایه‌ات در پشتت تیره‌تر می‌شود.»

اگر فرد سایه‌اش را نپذیرد، آن را به بیرون فرافکنی می‌کند و در دیگران می‌بیند.

به همین دلیل است که انسان‌ها دشمن می‌سازند، گروه‌ها نفرت تولید می‌کنند، و ملت‌ها جنگ به راه می‌اندازند ؛ چون نمی‌خواهند بپذیرند که تاریکی درون خودشان است.

یونگ معتقد است رشد روانی یعنی روبه‌رو شدن با سایه؛

نه برای نابود کردنش، بلکه برای شناخت و ادغام آن در شخصیت.

تنها در این صورت است که «فردیت‌یابی» (Individuation) آغاز می‌شود : فرایند تبدیل شدن به خویشتنِ کامل.

آنیما و آنیموس: دوگانگی روان

در روان انسان، جنسیت روانی مستقل از جنسیت زیستی وجود دارد.

یونگ می‌گوید در ناخودآگاه هر مرد، «آنیما» (تصویر زنانه‌ی درون) و در ناخودآگاه هر زن، «آنیموس» (تصویر مردانه‌ی درون) حضور دارد.

آنیما، منبع احساس، شهود و رابطه با ناخودآگاه است.

آنیموس، منبع اندیشه، منطق و اراده است.

اگر مرد با آنیما ارتباط برقرار نکند، خشک، سلطه‌گر و بی‌روح می‌شود.

اگر زن با آنیموس درونش مواجه نشود، در اندیشه‌های دیگران گم می‌شود و صدای خود را از دست می‌دهد.

آنیما و آنیموس در رؤیاها، اسطوره‌ها، و روابط عاشقانه تجلی می‌کنند.

یونگ می‌گوید بسیاری از عشق‌های آتشین، درواقع تلاشی‌اند برای یافتن جنبه‌ی ازدست‌رفته‌ی روان خود.

وقتی دیگری را می‌پرستیم، شاید در واقع بخش نادیده‌ی وجود خودمان را ستایش می‌کنیم.

فرایند فردیت ‌یابی (Individuation)

قلب اندیشه‌ی یونگ در این کتاب، مفهوم فردیت‌یابی است.

یعنی فرایند رشد روانی که در آن، انسان از وابستگی به نقاب‌های اجتماعی (Persona) و از دوگانگی میان آگاه و ناآگاه می‌گذرد تا به «خود» (Self) برسد.

این سفر روانی مانند سفری قهرمانانه است:

انسان از امنیت آشنای آگاهی بیرون می‌رود، به تاریکی ناخودآگاه فرو می‌رود، با سایه، آنیما، و نیروهای درونی روبه‌رو می‌شود، و در نهایت با دانشی تازه و تعادلی نو به سطح بازمی‌گردد.

یونگ این مسیر را در اسطوره‌های جهانی می‌بیند: از ادیسه‌ی هومر تا بودا، از حضرت عیسی تا پرومته.

او می‌گوید هر اسطوره‌ی قهرمانی، استعاره‌ای از فرایند فردیت‌یابی است.

در پایان این سفر، فرد درمی‌یابد که خیر و شر، نور و تاریکی، زن و مرد، همه در او جمع‌اند؛

و تنها با پذیرفتن هر دو قطب است که می‌تواند کامل شود.

سمبلها در فرهنگ، هنر و رؤیای جمعی

در بخش‌های پایانی کتاب (که شاگردان یونگ نوشته‌اند)، مثال‌هایی از نقاشی، اسطوره، و فرهنگ مدرن آورده می‌شود تا نشان دهد ناخودآگاه جمعی چگونه در همه‌چیز حضور دارد.

مثلاً نقاشی سوررئالیستی، تلاشی است برای بیان ناخودآگاه از طریق تصویر.

یا در دین، آیین‌های قربانی، غسل، و رستاخیز همگی بازتاب الگوهای کهن روانی‌اند.

یونگ هشدار می‌دهد که اگر تمدن‌ها نتوانند سمبل‌های زنده‌ی خود را بشناسند، سمبل‌های ویرانگر جای آن‌ها را می‌گیرند ؛ همان‌گونه که در قرن بیستم، ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه (مانند نازیسم) از آرکی‌تایپ قهرمان و سایه سوءاستفاده کردند.

معنای نهایی: انسان میان عقل و اسطوره

در پایان، یونگ می‌گوید انسان مدرن بیش از حد در جهان عقل و تکنولوژی غرق شده و ارتباطش را با ناخودآگاه از دست داده است.

اما ناخودآگاه خاموش نمی‌ماند؛

وقتی نادیده گرفته شود، از راه رؤیا، بحران، یا حتی بیماری بازمی‌گردد تا توجه ما را جلب کند.

به همین دلیل است که در جهان مدرن، اضطراب، افسردگی و پوچی شایع‌اند ؛ چون انسان دیگر با سمبل‌های درونی‌اش گفت‌وگو نمی‌کند.

یونگ پیشنهاد می‌دهد که باید میان عقل و اسطوره تعادل برقرار کنیم:

علم برای شناخت بیرون، و سمبل برای شناخت درون.

انسان سالم کسی است که بتواند میان این دو قلمرو رفت‌و‌آمد کند.

او در واپسین جمله‌های کتاب می‌نویسد:

«کسی که رؤیایش را می‌فهمد، نه تنها خودش را می‌فهمد، بلکه جهان را نیز می‌فهمد. زیرا روان انسان، بازتابی است از کل هستی.»

< <